![]() |
![]() |
|
|
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام بر شما یاران همیشه در صحنه چیطورین ؟؟؟؟ اقا اصلا قراراست بنده را به عنوان یک موجود شرمسار بفرستندم بروم مریخ . من شرمنده ام. اصلا غلط کردم .اصلا ..... ا ا ا ببینین ادمو به چه کارایی وا می دارین (فعلو داشتین "وا می دارین) به جون خودم نباشه به جون جفتمون، نشد که بیام. می دونم خیلی گریه کردین، می دونم که می دونید که من می دونم خیلی مخلصیم ولی خوب .....اصلا لعنت به هرچی مدرسه است. اصلا ای بر اون ذاتشون (اخی یکم تخلیه شدم ) نامردا مگه میذارن نفس بکشیم بی خیالم که بشیم که تابستونمون رو در خدمتشون هستیم پس بهتر است تو زحمتشون نندازیم . همین حالا قال قضیه رو بکنیم ولی جدای از اون من چند وقته دارم به قالی بافی فکر میکنم ...مگه چشه خیلیم خوبه علت انتخابمم اینه که بابام گفته یا درس یا قالی بافی از اون جاییم که من خیلی ادم تیز بین ونکته سنج و اب گل الود و ماهی هر وقت بگیری زنده است خلاصه سر تونو درد نیارم قالی بافی رو انتخاب کردم (شمام فهمیدین باهوشم ...اخ، بد شد، نیست فروتنم البته نه از نوع محمد رضاش ، می خواستم نفهمین که فهمیدین ولی خوب بلاخره شتری بود که باید در خونم می خوابید. دیرو زود داشت ولی سوخت وسوز نداشت) ببینین ولی خداییش یکم منطقی فکر کنین انتخاب خوبیه مخصوصا الان که امتحان های خردادم شروع شده از همین اولیش من گند زدم .کامپیوتر داشتم، دور و ور 12 ،11 بشم کلاهم که هیچ خودمم را میندازم بالا به جون تو، فکر می کنی خالی می بندم، حالا اگه ندیدی ..... حالا اینا رو بی خیال چه خبر دارین از این رفیقمون بهرام خان رادان یا اصلا کلا از عرصه هنر هفتم یا یه ذره بزرگتر مملکت ابادمون ! اون سومی رو که ما باش کاری ندارم به قول شاعر صلاح مملکت خویش احمدیاش دانند !به به ! اخرین خبری که من از برادر رادان دارم اینه که این فیلم زادبومشون تموم شده وبه همراه بقیه خواهرا وبرادرا بازگشتی غرور امیز به وطن داشتن ومردم هم یکپارچه به پیش وازشون رفتن ویک صدا سرود بابا تو دیگه کی هستی دست شیطونو بستی میون صد تا عاشق (در این جا منظوراز عاشق مردم همیشه در صحنه است ) بگو مال کی هستی رو خوندن ولی یه سری از خبر گزاری ها اعلام کردن که این شعارو میگفتن :(صل علی محمد روح براد پیت امد ) به هر حال اخبار دقیقی در دستمون نیست ولی یه چیزی تو همین مایه ها این دوستان در غربت در جاهایی بسیار سخت و کم امکانات مشغول به کار بودند مثل:هامبورگ ،دبی و....پس ازخداوند منان خواستاریم به انها قدرت ونیرو عطا فرماید تا بتوانند به خلق خدمت کنند .امین ! پ.ن در این پست سعی کردم شما رو با اشعار وضرب المثل های ایرانی اشنا کنم. خواهش میکنم بابا چه حرفیه می زنین وظیفمه. من فقط برای خدمت به خلق این کارهارو می کنم! نه به خاطر خواسته های پست و فرومایه دنیوی. دفعه اخرتون باشه بهم از این فحش ها میدینا .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:22 توسط زهرا |
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااام بر شما دوستان ویاران همیشه در صحنه ؟حال احوال ؟ اقا راستی عید نوتون مبارک . انشاالاه به قول دوستان عرصه روحانیتمون سالی پر از خیر و برکت در پیش رو داشته باشید .انشاالاه اقا به جون سیبیل اخویم من یه اپ برای قاچاق سنتوری نوشتم ولی فرصت نشد براتون بذارم تو وب بعدم دیدم لوس دیگه گذاشتنش اینه که بی خیال شدیم. بعد اومدم به مناسبت سال نواوری و شکوفایی واینا براتون یه چیزی بذارم دیدم فیلترینگ رو شاخشه پس گفتیم درود بر زندگی مسالمت امیز به قول شاعر گفتنی ما را چه به نواوری ؟ اقا از هنر هفتممون چه خبر ؟جای شما خالی با چندی از دوستان رفتیم دایره زنگی ....به به یعنی واقعا به به خیلی توپ بود. بسی حال کردیم . مخصوصا بخش مهران مدیریش چه کرده این رفیقمون ...من که اصلا عاشقش شدم . مرد هزار چهره خیلی جالب بود تیکه های نابی داشت . درمورد بقیه سریال های نوروزم سیروس مقدم که بنده خدا خط رو خط شده بود سریالش برای ماه رمضان بهتر بود . شریفی نیا هم که اصلا نقش این مرد های 2 زنه روش فیکس شده اون تحول اخرش چقدر مسخره بود. دقت کردین این دوستمون حامد کمیلی چه احساس براد پیتی می کنه.تو بازیش یه چشمو ابرویی میاد اصلا ادم منقلب می شه . ولی الحق والنصاف که رامبد جوان قشنگ کار کرده بود من که خیلی خوشم اومد خیلی خوب بود. راستی این برنامه بهارستان رو دیدید وااااااااااااااااااای من که اصلا وقتی بهرام رادان رو توش دیدم یه چیزی در حد ذوق مرگ ذوق شدم. مخصوصا اون دعای اخرش . گلشیفته فراهانی چه باحال شده بود حس این شازده های قجری رو به ادم می داد .الناز شاکر دوستم کم مونده بود شطرنجیش کنن به خاطر اون 4 تا دونه گیس. کامبیز دیرباز چه تیریپ قیصری ور داشته بود. شاملو هم که می خوند !شهاب حسینی که قیافش عین این المپیادیا شده بود نمیدونم چرا این ریشاشو نمی زنه ! ولی واقعا ترکونده بودند با انتخاب بازیگرشون . راستی بهرام جون از سفرباز گشتند ؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 20:36 توسط زهرا |
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااام .خانمها اقایون رفقا دوستان اشنایان نزدیکان سلام! چطورین ؟مارو نمی بینین خوش می گذره ؟می دونستم ...منم شما رو دوست دارم !قربونت برم ا شرمنده ام نکنین ....اقا تورو خدا بلند نشین راستی جا داره همین جا از همه ی رفقایی که در این مدت انقراض به وبم سر زدن .فراموشم نکردن بگم بابا مرسی ایول خیلی گلین یعنی واقعا مرسی وفاداری رفاقت مرام یعنی تمام شاخصه های کمیایی رو رعایت کردین دمتون گرم !!!!!درمورد این که چرا منقرض شدم برای طویل مدت زمانی باید خدمتتون عرض کنم که اقا هم ذغال خوب گیرم اومد .هم رفیق ناباب ما هم شدیم تارک الدنیاه چسبیدیم به این دوتا جیگر. خدا خیرشون بده این رفقای نیروی انتظامی عزیز رو که کاریمون نداشتند گذاشتن حالمون رو بکنیم . البته خیلی هم که حال نکردیم چون از شما جیگرا دور بودیم !!!!!ولی بی شوخی راستش رو بخوام براتون بگم: یکی رو که خیلی تو طنز نویسی قبولش داشتم بد جوری حالمو گرفت بقیشم.........بی خیال...نشد ..... اقا من شرمندم ...حله؟به قول بچه ها گفتنی ما مخلصیم !بدفرم! اما چه خبر ....به قول دوستی چه حال چه خبر ،چه خبر چه حال ؟؟؟از ماشین دربداغون امیر قادری چه خبر .....ایول پگاه خیلی با حال بود ...حقشه ! بچه پرو .... تا تو باشی از این سوال مزخرفا نپرسی به قول شاعر گفتنی چوب خدا صدا نداره جناب قادری. خداییش اگه منم جای این خانم اهنگرانی می بودم از زوایای مختلفم می زدم تا حسابی حال کنه این بچه پرو گور بابای هر چی خسارت . تخلیه روحی رو عشقه! تازه طرف چه مشنگیه ماشینش رو پوکوندند داغون شده تو فکر مایکل کلایتون اخه بچه مایدارم که نیستی که بگم همینه اخر عاقبت مرفه بی درد ....نتیجه اخلاقی این که .... شرمنده اقای قادری ولی مثل این که راستی راستی یه دو سه تختت کمه ها!ولی انصافی نقدات توی اعتماد یسریش خیلی باحال بود اون امام رضا خیلی توپ بود خوشم اومد!میگم دوستان دقت کردین جشنواره امسال چه شور و حالی داشت ماشالاه هزار ماشالاه.....با روشنفکری تمام هم مسئولین گذاشتن تمام فیلما نمایش داده بشه (مرسی دولت نهم )یعنی سنگ تموم گذاشتین .....من به شخصه یه ارادت خاصی به این رجال سیاسیمون پیدا کردم . خانمها واقایون من همین جا اعلام می کنم این جاست مهد ازادی کجا در میرین، میرین امریکا میگم مجسمشم براتون همین جا بزنن ......... اقا الاهی من بمیرم چرا بهرام امسال کاندید نشد شنیدم تو کنعان یه تیریپ سکوت اومده کف همه بریده بلیط های کنعانم بازار سیاه شده ... خدا رو شکر این یکی رو گذاشتن پخش بشه..... گفتم که مرسی ازادی! مملکت خیلی توپ تر از این حرف هاست کجای کارین؟.........فکرشو نکنین به قول شاعر گفتنی این نیز بگذرد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:54 توسط زهرا |
|
|
السلام علیک رفقا .....چیطورین؟ حال احوال ......به قول شاعر شیرین سخن لس انجلسی عزیزمون ج . ه که مدتها از وطن دور بودند و.ایشونم مثل من حالتhome sick بهشون دست داده بود. " اخه حالی به ادم می مونه نه والا احوالی به ادم می مونه نه والا( عزیزان شرمنده به دلیل اینکه ارشاد ایراد می گیره از نوشتن نام کامل این عزیز از دست رفته معذوریم . با تشکر لطفا اصرار هم نکنین غیر ممکنه بگم اسمش جلال.....استغفر الله !عزیزان ول می کنین ؟) خوب بریم سراغ احوالات بهرام خان رادان عرض کنم خدمتتون که بهرام جون این مدت سخت سرگرم کار ، مشغله وبه طور کل به گفته باذل عزیزو همیشه در صحنمون خیلی خیلی Busy بودن و فی الحال سخت خسته هستند. (البته مبهم است که ایا فقط به خاطر کار خسته شده اند !؟! یا چیز دیگری؟!؟این مسئله سخت ذهن منو به خودش مشغول کرده) البته اون چیزی که واضح ومبرهن است این که حاجی ما بازی های زیر پوستی چند لایه دارن وطبیعیه که خسته بشن واما مسکن ، دیازپام ویا به طور کل راه کاری که حاجی مون برای رفع این خستگی در نظر گرفتن اینه که برن یک سری همین بغل امریکا دیدار خانواده رفقا و فامیل …and etcوکریسمس وعید پاک وانواع عید های اجنبی را در کنار خانواده در فرنگستان بگذرانند. چه حالی بشه والا......(این دفعه دیگه واقعا حال به ادم می مونه بد جوری هم می مونه) و اما مسیر ومقصد و استراحتگاه بهرام جون :ایشون قرار برن این بغل یعنی امریکن خودمونو بعد از اون یه سری می زنن به بغل این بغل قبلی یعنی پاریس و بعد از اینکه اندکی گشت وگزار کرده وبا ایفل تجدید خاطره ای کرده ودوباره سوار هواپیما میشن و میرن بقل اولی واگر دقیق بخوام براتون بگم که کدوم cityاش رفتن باید عرض کنم خدمتتون که سانفرانسیسکو ....راستی من یادم اومد که رضاکیانیان هم از امریکا داره میره فرانسه گفتم احتمالا وسط راه همدیگر را می بینن و برای هم دست تکون میدن ...عجب صحنه ای بشه که این دوتا برای هم دست تکون میدن . البته این رو هم عرض کنم خدمتتون که ما وچند تن از روزنامه های کثیر النتشار فکر کردیم شایعه است ولی علیرضا جون که کلا تو کار تائید وتکذیب هستند. دست بر قضا این دفعه رو تائید کردن دوستان من به ناگه یک نگرانی در درونم قلیان کرد . نکنه بهرام جون شکار مغز ها ببخشید منظورم همون فرار مغز ها بشود !!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 21:2 توسط زهرا |
|
|
سلام عرض می کنم خدمت دوستان اشنایان اعم از دور، نزدیک. وسط راه و..... در کل چه طورید در این مدتی که شما رو تنها گذاشتم چه کردید؟ اصلا بهتون خوش گذشت ؟ می دونستم که خیلی بهتون سخت گذشته گریه وزاری بسه دوستان من دیگه برگشتم در این مدتی که وبم در حال انقراض بود من به قل خارجی ها بهم حالت home sick دست داده بود اصلا نمیدونید جه حالی بودا فقط همون خارجی ها می تونن تحملش کنن واما علت این جدایی این بود که هرچی ما صبر کردیم این بهرام جون یک حرکت cool به قول بازم خارجی ها از خودش نشون بده دیدیم خیر ....از این دیوار حرکت دید می شه ولی از این بهرام نه ..! گفتم ok …ok بهرام جون بازم بهم می رسیم خوب حالا ما یه دفعه اومدیم درمورد تو یه وب درست کنیم ها! اون وقت تو اصلا موقعیت رو درک نمی کنی خوب پسرم یه حرکتی از خودت نشون بده اصلا این چند وقته هیچ گونه حضوری در مطبوعات کشور نداشتی اخه چرا؟؟ اما خوب اشکالی نداره من خودم یه خبرهایی رو پیدا کردم .......چه کنیم دیگه ما اینیم !!! به من می گن زهرا نجف زاده ( تلمیحی از کامران نجف زاده ) خوب دوستان حالا وقت اون رسیده که بریم سراغ اخبار : داستان از این قرار که خوانندگان جان!! بهرام جون این چند وقته به طور مکرر دچار بد شانسی شده حالا توضیح می دم براتون چرا ؟( دوستان شش ماهه به دنیا اومدین؟!!) اولین بد شانسی بهرام جون مربوط به کار کارناوال مرگ است. اخرهای این کار به ناگه تهیه کننده محترم متوجه شده است که ای بابا الان کار تموم میشه من که پول ندارم بدم به این جیگرا ! چی کار کنم ؟ چی کار نکنم ؟ باز هم به طور کاملا ناگهانی اومد وگفت : اقایون وخانوما کار تا اطلاع ثانوی کار تعطیل می باشد به فرمایین خونه پول که اومد دستم خبر تون می کنم .از جواب دادن به هر گونه سوال هم معذوریم(بازیگران عزیز توجه کنید قبل ازعقد قرارداد حتما حساب بانکی تهیه کننده رو چک کنید تا این جوری توی خماری نمونین) . بهرام جون هم بی خیال این کار شد ورفت سر کار تردید بسیار شاد وخوشحال داشتن فیلمبر داریشون رو می کردن که وسط کار به ناگه ( گیر ندین کلمه دیگه ای به ذهنم نمی رسه ) کارگردان محترم گفت : اه یا شاید هم گفت اخ دقیق نمیدونم دلم .....عوامل اعم از پشت صحنه ، جلوی صحنه و.... اومدن ریختن رو سرش وبردنش بیمارستان تیریپ این طوری که دکتر من کارگردانم رو از تو می خوام نجاتش بده و نگران ومضطرب .....دکتر هم نه گذاشت ونه برداشت ،صاف و رک ، پوست کنده گفت: خون ریزی معده ....نبودین ببینین در این لحظه که بهرام جون این خبر رو شنید چقدر متاثر شد منم نبودم ولی مورخان نقل می کنن. خلاصه عوامل هم تیریپ معرفتی برادشتن وگفتن اقا تا وقتی که تو خوب بشی ما با هیچ کارگردانی قرار داد نمی بندیم. مورخان نقل می کنن که این گروه معروفن به گروه پطرس شاید هم ریز علی این رو هم دقیق نمی دونم می پرسم بهتون اطلاع می دم. خیالتون راحت من معمولا اطلاعات دقیق در اختیار خوانندگان جانم قرار می دم!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:14 توسط زهرا |
|
|
سلام بر دوستان عزیز جا داره که همین جا فرارسیدن ماه خرخوانی وبد بختی ، فلاکت رو بهتون صمیمانه تبریک بگم بایدببخشید که دیر اومدم به دلیل توصیه چندی از دوستان یه یک هفته ای رو دست نگه داشتیم اهان ! راستی یادم رفت بگم خانم ها واقایون جا داره از استقبال غیر منتظره وبی شائبه وجلب گونه شما عزیزان کمال تشکر رو داشته باشم و از اعماق وجودم بهتون بگم احسنت یا ایها الاخوان ! خوب بریم سراغ اصل مطلب : می خوام براتون از دورانی بگم که بهرام دچار رفیق ناباب شد ورفت سراغ دود ودم. ای بسوزه پدرعاشقی( چه ربطی داشت؟!!) این داستان از زمانی شروع شد که بهرام 15 سال بیشتر نداشت ورفت سراغ سیگار ودرست همین جا بود که شاعر میگه :ای داد بی داد...... دوستان بهرام وقتی این صحنه رو دیدن گفتن حتما اقتضای سنشه ( نیست توسن بلوغ بوده !) خلاصه این دوستان فکر کردن یکی دوروزه مسئله حله اما خیر دوستان. نشون به اون نشون که بهرام اغفال شده ی عزیز تا 27 سالگی این کار رو ادامه داده . خود ایشون در کتاب الحکایت السیگار فصل هشتم نقل میکنن که اون اوایلی که وارد سینما شده بودم زمان شورعشق واون موقع ها تا روزی 30 نخ سیگار هم میکشیدم جلل خالق !عجیبآ قریبا!30 نخ سیگار در روز !بابا...بگذریم. خلاصه این داستان ادامه داشت تا روزی که بهرام همین جوری که داشت از جلوی اینه رد میشد به ناگه عکس خودش رو توی اینه دید دچار ویبره وتحول عظیمی شد وبه خودش اومد وگفت : پسر تو با خودت داری چی کار میکنی ؟ مگه نمی بینی که روی در ودیوار نوشتن اعتیاد بلای خانمان سوز؟ بین این سیگار چه قدر چیپت کرده؟؟؟(ما که معنی اش را نفهمیدم .دوستان کانون زبانی معنی اش را اطلاع بدین) این سوال همانا وترک سیگار هم همانا ( جوانان سیگاری یاد بگیرین نصف شماست .واقعا؟؟؟) خلاصه این جریان اونقدر بهرام رو تکوند .... ببخشید به خود اورد که الان جدیدن مورخان نقل می کنند بهرام وقتی به جایی میره و شخصی سیگار می کشه ترجیح می ده اون محل رو ترک کنه..... !!!! عزیزانی که گیر منبعید : مجله زندگی ایده ال
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 0:42 توسط زهرا |
|
|
سلام عرض می کنم خدمت شما دوستان عزیزان، مهربانان ، دوستداران ... می خوام براتون یه خبر بذارم در ادامه اون خبر والیبال هنرمندان ،که این دفعه قسمت گلزارش پر رنگ تره جناب اقای محمد رضا گلزار چندی پیش ( ای با با!) در ادامه این که بهرام جون حضور خودشون رو در والیبال هنرمندان رد کردن اقای گلزار هم خیلی سریع وجیم فنگ گونه از تیم والیبال هنرمندان اومدن بیرون نه! نه! اشتباه نکنید عزیزان اقای گلزار اصلا قصد تقلید نداشتند اصلا این چه حرفیه شما میزنید گلزار وتقلید استغفر الله !! نگین تورو خدا این حرفا رو! از طرفی هم برخی از مورخان نقل می کنند که اقای گلزار به دلیل دعوایی که با موئسس تیم والیبال هنرمندان داشتن از تیم بیرون اومدن حالا دعوا سر چی بوده عرض می کنم خدمتتون اقای گلزار خودشون سر خود همین جوری واسه اینکه دور هم باشیم رفتن و با یک شرکت تبلیغاتی به عنوان اسپانسر قرار داد بستن اسم اون شرکتم چیزی نیست جز چی توز!!!!! اقای گلزار فکر بالا بردن کلاس تیم والیبال هنرمندان هستن به همین دلیل رفتن وبا یه شرکت به این با کلاسی قرار داد بستن ولی مدیرمحترم متوجه این قضیه نیستن. تازه این جناب اقای مدیر به این نکته توجه ندارن که اگر اقای گلزار قهر کنن واز تیم برن برادر عزیزشون جناب اقای بردیا که با پارتی بازی اقای گلزار اومدن توی تیم (قربون این مملکت برم) همراه اقای گلزار ازتیم میرن! اون وقت تیم همین جور پشت سرهم میبازه ولی امان از وقتی که ادم نتونه خشم وغضب خودش رو کنترل کنه!طرفدارهای اقای گلزار که نسبت به این قضیه سخت عصبانی بودن اومدن وبه این مدیر محترم گفتن اقا از این به بعد خودت بیا برو دست بزن وسوت بکش!اما من فکر می کنم این عزیزان این اسامی رو در تیم والیبال هنرمندان فراموش کردن: حسام نواب صفوی، حامد بهداد، حامد کمیلی،کامبیز دیرباز، اشکان خطیبی ،علی صادقی،برزو ارجمند و.... ...... حالا من این مطلب رو نوشتم وبلاگ نویسان محترم اعم از : خواهران گلزار وبرادران گلزار ، پسر خاله های گلزار، زن عمو های گلزارو....نیاین به من فحش بدین ها من فقط انتقال دهنده ی خبرم حالا اگه وسطش یه چیزایی می نویسم خوب اقایون خانوما من به عنوان یه شهروندحق ندارم نظرم رو بگم ؟ندارم؟؟واقعا ندارم؟؟؟فکر کن!ندارم؟!! به جهنم که ندارم من می نویسم... ای بابا!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 21:18 توسط زهرا |
|
|
سلام علیکم رفقا چیطورین ؟ اقا عرض کنم خدمتتون که از طرف بلاگفا بهم زنگ زدن گفتن این قدر چرت وپرت ننویس .هرچی گفتم اقا خبر همینه شیوه ی بیان یه نموره پیچیدست به خرجشون نرفت که نرفت گفتم ok بابا واسه خاطر دل بلاگفام که شده این کارو می کنیم چه کنیم دیگه خراب رفاقتیم ..... قربون اقا! اقا چندی پیش ( اصلا حال کردم از این به بعد بگم چندی پیش ...مشکلی داری شما داداش من ؟) در هتل المپیک از طرف انجمن بازیگران خانه هنرمندان اومدن وبه بهترین بازیگرهای کشور جایزه دادن محض اطلاع شما عزیزان جایزه هم نقدی بوده ! در این مراسم از :بهرام رادان ،امین تارخ،مهتاب کرامتی،عزت الله انتظامی، خسرو شکیبایی وامین حیایی تقدیر شد ( لازم به ذکر امین حیایی در جشن حضور نداشته...به من چه کجا بوده ؟ وبه جای اون علی دهکردی به روی سن اومده و جایزه رو گرفته حالا این دوتا به هم چه ربطی دارند خدا داند )خلاصه از این ها گدشته موقعی که بهرام رادان به روی سن اومده تا جایزش رو بگیره میاد پشت میکرفون ومی گه: دوستان، من با خودم عهد کردم از این به بعد هر چی جایزه گرفتم .بیام وبه صندق از کار افتادگان سینما اهداکنم . اینجا بود که یکباره ملت همه کف و سوت رو رفتن تو کارش ودرست همین جاست که شاعر می گه :بابا فداکار! بابا تقدیم!بابا فکر دیگران بکن!بابا............... اساتیدمحترم اقایان انتطامی وتارخ هم که دیدن مثل اینکه اوضاع بدجوری پسه اومدن چی کار کردن؟ فرط جایز هاشون رو تقدیم کردن.ملت هم همچنان کف وسوت رو رفتن توکارش!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:45 توسط زهرا |
|
|
اقایون خانوما سلام ! حال احوال؟ قربون شما منم خوبم دوستان عرض کنم خدمتتون که به دلیل استقبال بی سابقه شما عزیزان از اون خبر زرد باحالی که دفعه پیش براتون گذاشتم تصمیم گرفتم یه خبر دیگه این تیریپی براتون بذارم صفا کنید داستان از این قراره که چندی پیش ( حلا منم گیر دادم به این چندی پیش ) خبری پخش شد مبنی براینکه جناب بهرام خان رادان به تیم والیبال هنرمندان پیوسته است همون دخترایی که دفعه پیش امار سکته شون بالا رفته بود اومدند وگفتند اه اه بهی ( نیست بچه تهرانن مخفف صدا می کنند منطورشون همون بهرام خودمونه! شما به بزرگی خودتون ببخشید)خلاصه اومدن گفتن:اه اه بهی هم به جمع جوادا پیوست جونم براتون بگه این خبر دهن به دهن چرخید تا رسید به گوش کی ؟ اگه گفتید ؟ خانوما اقایون ذکاوت درست حدس زدید به گوش جناب علیرضا خان باذل رسید . اون چی کار کرد فرطی برای اینکه بهرام رو از مجمع جوادا بکشه بیرون اعلام کرد اصلا همچین پیشنهادی به ما نشده اگر هم بشه ما صد در صد مخالفت میکنیم (همین جا جاداره که از زحمات بی شائبه ی سوپر منی اقای علیرضا باذل کمال تشکر روداشته باشیم) .اهان راستی یادم رفت بگم اقای محمد رضا گلزار هم در تیم والیبال هنرمندان حضور فعال دارن عزیزان دارین قضیه رو دیگه ...... ما مخلصیم !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 16:49 توسط زهرا |
|
|
سلام عرض می کنم خدمت همه ی شما مشتاقان وبلاگ من می خوام براتون یه خبر زرد با حالی بزارم که خلاصه حالشو ببرین این خبر از این قرار که چندی پیش ما مطلبی رو روی صفحه اول همه مجله های زرد دیدیم مبنی براینکه جناب بهرام خوان ازدواج کردن اقا از اون به بعد امار سکته دختران جوان بالا رفت جناب بهرام خان هم که انتظار این همه نامردی ودروغ رو نداشتن تریپ قیصر کجایی که فرمونتو کشتن رفتن به مدیر برنامه هاشون جناب اقای علیرضا باذل گفتن: علیرضا (از اون طرف هم علیرضا گفت:)چیه بهرام (بعدبهرام گفت)من دیگه طاقت ندارم تا حالا هر کی هر دروغی که خواست گفت ولی این دفعه دیگه نمی تونم من میرم واز اون خبرنگاری که این خبر رو پخش کرده شکایت می کنم خلاصه دوستان سرتون رو درد نیارم جناب بهرام خان رادان برای اولین بار توی عمرشون رفتن واز یه بنده خدایی شکایت کردن. ( راستی من حالا این جوری نوشتم یه وقت فکر نکنید خبر چرت وپرت ها نه....انصافی خبر همینه فقط شیوه بیان من یه کم پیچیده است)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:56 توسط زهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|